تجمع آشوریان در مقابل دفتر سازمان ملل

روز پنجشنبه صبح تعدادی از آشوریان ایرانی در اعتراض به جنایات داعش در کشتار و تهدید آشوریان در عراق و سوریه و همچنین تخریب بازمانده های شهرهای باستانی تمدن آشور در عراق در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران تجمع کردند، سخنران اجتماع داعش را مورد حمایت امپریالیسم و کشورهای غربی دانست و قصد کشورهای غربی از ایجاد و حمایت داعش را خارج ساختن تندروهای مذهبی از کشورهای خودشان و عدم اجازه بازگشت آنها دانست که با این روش تند رو های مذهبی را از کشور خودشان بیرون برانند و به جان مردم عراق و سوریه بیاندازند، سخنران همچنین از همزیستی هزاران ساله آشوریان با سایر ادیان در ایران سخن گفت و ایران را کشوری امن برای اقلیتهای مذهبی برشمرد که از بناهای مذهبی و اقلیتهای مذهبی حمایت می‌کند. در بیانیه نهایی تجمع کنندگان که شالهای نارنجی رنگ (به نشانه لباسهای نارنجی که داعش بر تن اعدامیان خود میکند) به همراه داشتند خواستار اقدام قاطع و نظامی شورای امنیت سازمان ملل علیه اقدامات داعش در عراق و سوریه و رفع محاصره روستای آشوری نشین در شمال عراق شدند و در نهایت بیانیه خود را به نماینده مقیم سازمان ملل متحد در ایران تسلیم کردند.
عکسهای این تجمع را در لینک زیر ببینید:

http://goo.gl/lsJC4N

کوچیدن به BlueHost

وب سایتم مدتی رو مهمون JustHost  بود اما خوب بعلت قیمتهای بالا اونو به سرور BlueHost که پیشنهاد خود WordPress هم هست منتقل کردم، به لطف تکنولوژی تونستم با چند تا کلیک ناقابل سایت و مطالبش رو جا بجا کنم.

ماه من، خرداد

هر کسی ماه خرداد رو به یه نحوی می‌شناسه، بعضی ها اسمشو خرداد پر حادثه گذاشتن و اونو به اتفاقات سیاسی و اجتماعیش میشناسن، بعضیا هم خرداد رو با امتحانات پایان ترم یا پایان سال تحصیلی به خاطر دارن.
خرداد برای بعضی یاد آور شروع فصلی تازه در وادی سیاست هست، برای بعضی خاطره حماسه های بزرگ قهرمانان وطن در آزادی خرمشهر. برای عده‌ای نیمه خرداد خاطره آفرین هست و برای بعضی دهه آخر خرداد.  بعضی اونو پایان فصل بهار و آغاز فصل گرما میدونن.
اما برای من خرداد، ماه پا گذاشتن به دنیاست، یاد آور زیبایی های طبیعت کشورمه، یاد آور سفرهای بی‌نظیر، دوستان خوبی که بهم بخشیده و موفقیتهای زیادی که نصیبم کرده.
خرداد در بیشتر سالها پر برکت ترین ماه زندگیم بوده و برای همینه که همیشه اومدنش رو جشن می‌گیرم و با رفتنش دلگیر می‌شم.
خرداد امسال هم از نیمه گذشت، در حالی که با خودش چالشها و موقعیتهای زیادی رو برام خلق کرد و منتظر اتفاقات پیش رو هستم که امیدوارم به لطف خدا امسال هم برام همراه با موفقیت باشه.

فعال کردن فاصله مجازی (نیم فاصله) در ویندوز

در زبان پارسی کلماتی هست که برای تایپ آنها نه می‌توان از فاصله معمول در صفحه کلید استفاده کرد و نه می‌توان آنها را سرهم نوشت مثل کلماتی که با “می” شروع می‌شوند. برای تایپ این کلمات باید از فاصله مجازی یا نیم فاصله استفاده کرد.

صفحه کلید استاندارد فارسی بطور پیش فرض فاصله مجازی را در خود دارد اما صفحه کلید استاندارد ویندوز که فاقد این فاصله مجازی است. برای تایپ فاصله مجازی بطور دستی در محیط ویندوز باید دکمه Alt را پایین نگه داشته و عدد ۰۱۵۷ را تایپ کرد اما این کاری طاقت فرسا و سخت در هنگام تایپ هست، راه حل های مختلفی در اینترنت برای ساده تر کردن این کار وجود دارد از نصب صفحه کلید استاندارد تا راهها و روشهای دیگر اما دیروز که بر روی مساله ای کار می‌کردم با نرم افزار جالبی به نام  AutoHotkey آشنا شدم که می‌توان اسکریپتهای متنوعی با آن نوشت و وظابف خاصی را به هر کلید صفحه کلید اختصاص داد. چون کار کردن با این نرم افزار و نوشتن اسکریپتهای آن نیاز به تخصص و آشنایی با زبانهای برنامه نویسی دارد من اسکریپت آنرا تهیه کرده و فایل اجرایی کوچکی رو آماده کردم که با اجرا کردن اون مجموعه کلید های Shift+Space (پایین نگه داشتن دکمه شیفت و زدن کلید فاصله) فاصله مجازی را ایجاد می‌کند. (پیشنهاد من اینه که بعد از بارگذاری و unzip کردن برنامه یک میانبر (shortcut) در قسمت Startup در منوی All Programs کلید Start قرار بدید که بطور خود کار با روشن کردن کامپیوتر برنامه اجرا بشه)

برنامه رو از اینجا بار گذاری کنید: Half_Space (این برنامه بر روی ویندوز ۷ نسخه ۶۴ بیت امتحان شده)

پارادوکس

دلش شده بود عینهو یه کاروانسرا، از آخرین باری که کسی رو برای یه مدت طولانی توش راه داده بود هیچ احساس خوبی نداشت، واقعا فکر میکرد نمیتونه دیگه هیچکس رو عاشقانه دوست داشته باشه، پیش خودش تقصیر رو گردن اونا مینداخت، اما خودش هم کم مقصر نبود، همیشه دل به آدمهای اشتباهی بسته بود و هیچوقت هم براش تجربه نشده بود، شاید از یک اشتباه دیگه می ترسید، شاید واقعا دور و برش پر از آدمهای اشتباهی بود!
ادای آدمهای با تجربه رو در می آورد، اما واقعا هیچ ایده ای از دنیای زندگی دو نفره نداشت، هنوز نمیدونست که احساسش رو، زندگیش رو و وقتش رو چطور باید با نفر دومی شریک بشه، شاید چون توی زندگیش (جدای از دوستای خوبی که دور و برش رو پر کرده بودن) هیچوقت یک دوست صمیمی واقعی نداشت، واسه همین به تنهایی عادت داشت.
تنها سفر میرفت، تنها قدم میزد، تنها به رستوران میرفت و اوقات فراقتش رو به تنهایی سپری میکرد، اما در همون حال از تنهایی متنفر بود و سعی میکرد تا میتونه توی جمع باشه، سعی میکرد با آدمای زیادی دوست باشه، با گروه سفر بره، تو جمع همکارها و دوستای قدیمی حاضر بشه، اما در آخر روز باز هم تنها بود.
بعضی وقتا دلش میخواست موبایلش مثل خیلیای دیگه زنگ بخوره و پشتش کسی باشه که باهاش حرف بزنه و حرفاشو بشنوه، یا وقتی پیامکی میگیره، چیزی جز مانده حساب بانکی یا یه پیام تبلیغاتی باشه.
از طرف دیگه اصلا بلد نبود پای تلفن صحبت کنه، و آخرین باری که خودش به دوستی زنگ زده بود رو به سختی به یاد می آورد.
گاهی هم که به کسی از آدمهای دور و برش احساس محبت میکرد، یا هرگز احساسش رو به زبون نمی آورد یا با بی تجربگی کلا خرابش می کرد.
زندگی عاطفیش شده بود یه پارادوکس احمقانه، از طرفی از تنهایی خسته بود، از طرف دیگه شک داشت که باید کسی رو تو زندگیش راه بده یا نه!
شبها رو تا دیروقت توی اینترنت میگذروند، به امید اینکه دوستی پیامی بده وسر صحبتی باز بشه و درد دلی بکنه، اما بیشتر وقتها فقط به انتظار میگذشت، چون خودش هیچ وقت اولین نفری نبود که سر صحبت رو باز میکرد.
زندگیش یک تکرار بی پایان بود که صبح با کار شروع میشد و شب پای اینترنت تموم میشد.