۲۱
مرداد
۰

بی خود نیست که می گویند موسیقی داروی روح است،

روح را نوازش می دهد،

هر گاه که به موسیقی گوش می کنم انگار از تن جسمانی ام فاصله می گیرم،

انگار ….

و عجب داستانی است،

هر بار که اندکی از خودم دورمی شوم،

خودم را به تو نزدیکتر حس می کنم،

هر گاه که خودم را گم می کنم،

از تو سر درمی آورم!!

لحظه ای رهایم نمیکنی،

حتی در اوج پرواز موسیقیاییم،

حتی در آن بالاها.

او در آوازش از چشمان آبی میگوید و من چشمان تو در نظرم می آید که حتی آبی هم نیستند،

که فرقی هم نمیکند،

چون من رنگ آبی را که همرنگ چشمان تو نباشد دوست ندارم!!ـ

سخت است،

سخت است دوستت داشته باشم،

چون دوست داشتن راه و روشی دارد که قدرت پیمودن آنرا ندارم،

سخت است با آداب دوست داشتن همراه شوم وقتی استاد* دوست اش را دوست همه می خواهد،

و من تو را فقط برای خودم!

سخت است وقتی او هواداران کوی دوست را چو جان خویش دوست میدارد،

و من …..ـ

و آوازه خوان می خواند،

برای بار چندم،

می خواند، از عمق حوض کاشی،

از آن دو آیه آبی،

و از دلش که آن هم آبی شده،

دریایی بی تلاطم و اسیر،

و من دوست دارم دوباره غرق در تماشای تو شوم،

وقتی حتی حواست هم به من نیست.ـ

او از دل زدن به دریا میخواند،

از امروز و فردا،

امروز و فردائی که برای من می آیند و می روند،

و هنوز وقت دریا رفتن من نرسیده.

چقدر همه جا ساکت و صامت است وقتی که نیستی؛

حتی آن تابلوی مزخرف روی دیوار هم نمی تواند جای خالی ات را اندکی پر کند،

چون هیچ شباهتی به تو ندارد.

 

* اشاره به متن زیبای دکتر علی شریعتی (دوست داشتن، از عشق برتر است)

با موضوع دل نوشته ها
بدون دیدگاه

بدون دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

خوراک RSS برای نظرات این مطلب