آه، باران!

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران
یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زمانی که فرو می‌بارد از حد بیش
ریشه در من می‌دواند پرسشی پیگیر با تشویش
رنگ این شب‌های وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران؟
چشم‌ها و چشمه‌ها خشکند،
روشنی‌ها محو در تاریکی دلتنگ،
همچنان‌که نام‌ها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران! ای امید جان بیداران
بر پلیدی‌ها که ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟

«فریدون مشیری»

زمستان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

مهدی اخوان ثالث

نمایشگاه مطبوعات

شنبه نعطیل است!

یکی از خواص کار کردن برای شرکتها و یا سازمانهای بین المللی تعطیلی روز های شنبه در کنار جمعه  است! مثل جهودها! البته این مساله هم خوبی داره و هم بدی! بدیش اینکه آدم با بقیه اعضای خونواده هماهنگ نیست و خوبیش اینه که یک روز کاری رو در اختیار داره تا بتونه به کارهای بانکی و اداریش برسه. امروز برای انجام یک سری کارهای بانکی و همینطور دیدن همکارهای سابق و بازدید نمایشگاه مطبوعات از خونه زدم بیرون. دیدن همکارها و دوستان قدیم بهم انرژی مثبت میده.

مصلی، محل نماز یا محل نمایش؟

البته در کشور گل و بلبل ما هیچ کاری نشدنی نیست و بقول اون مسئول غرفه سایت یو تیوب فارسی در نمایشگاه رسانه های دیجیتال (در حواب اعتراض من به اینکه چرا اسم یک سایت خارجی رو برای خدماتتون استفاده کردین) “ایرانی می تواند!”، هر چند نفس استفاده از همچی فضایی که با صرف میلبارد ها تومن سرمایه هنوز نیمه کاره باقی مونده (هر چند که با تکمیلش هم استفاده دیگه ای براش متصور نیست) برای نمایشگاه قابل دفاع هست اما این مساله که اسم جائی مصلی باشه و آدم توش هر کاری بکنه جز نماز خوندن یه کم خنده داره!

نمایشگاه های تخصصی و مردم عادی

رفتن به نمایشگاه برای مردم ما (از جمله خودم) به یک وسیله برای وقت گذرونی تبدیل شده و الا برای یه آدمی مثل من که سالی یه بار هم روزنامه یا مجله نمی خونه و تقریبا ۹۰ درصد اخبار و اطلاعات رو از اینترنت میگیره رفتن به نمایشگاه مطبوعات چه معنی داره؟

اتوبوسهای قدیمی

هر چی فکر میکنم متوجه نمیشم که شرکت واحد چه ربطی به نمایشگاه مطبوعات داره! به هر حال امسال غرفه شرکت واحد منو به دوره بچگی و اتوبوسهای دو طبقه برد و قدیمی تر ها رو هم به قدیم تر! و از اونهم جالب تر بروشور تبلیغات یه مارک لوازم خانگی خارجی بود که توی اوتوبوس دو طبقه گذاشته بودن و من با فرض اینکه ارتباطی با اون اتوبوسها داره یکی شون رو برداشتم و بعد متوجه شدم که  ارتباطی نداره!

 

IMAG0002

غرفه های خارجی

میگم برای دیدن اینطور نمایشگاهها تخصص لازمه شما بگین نه! حقیقتش که من متوجه نشدم اونهمه پرچم کشورهای خارجی تو ورودی مصلی چکار میکردن البته چند تا غرفه خارجی طبقه دوم نمایشگاه بودن که چند تا روزنامه پاره و عکس و پوستر به درو دیوارشون چسبیده بود اما نه کسی بهشون نگاه می کرد (چون احتمالا هیچکس زبون عربی و یا گلاب به روتون روسی رو بلد نبود!) نه اونها (احتمالا به همون دلیل اول) به کسی نگاه می کردن!

روزنامه و مجله های باطله ارزون ترین راه تبلیغات!

خوب از مردمی مثل من توقع نداشته باشین که برن نمایشگاه و دست خالی برگردن! اصولا رفتن به نمایشگاه یعنی برگشتن با چند تا ساک پر از بروشور و تبلیغات، برای غرفه های مطبوعاتی چه چیزی ارزون تر و بی مصرف تر از روزنامه و مجله های باطله؟ البته ابن وسط موسسه اطلاعات گوی سبقت رو از سایر رقبا ربوده بود.

عدالت، رعایت باید گردد!

شاید برای همین هم پر بازدید ترین سایت خبری ایرانی (یعنی تابناک) از اونهمه فضا فقط ۱۰ تا ۱۲ متر نصیبش شده بود اونم با بروشورهایی با چاپ فتو کپی که حتی این آخری رو هم روزنامه های اصلاح طلب ازش بی بهره بودند، در عوض خبر گذاری های سو گلی (ایرنا و فارس) با فضای ویژه و چندین ال سی دی بزرگ کاملا جلب توجه میکردند. بعضی از غرفه ها از جمله روزنامه های اصلاح طلب دفتر یادگاری داشتند که البته خوندنشون بسیار جذاب بود جذابیتی که بخواطرش از این دفترچه ها در غرفه های مطبوعات اصولگرا خبری نبود!

غرفه همشهری جالب بود

شاید به جرات بشه گفت همشهری با تعدد نشریات و جذابیت غرفه اش و همچنین تخفیف ۲۵ درصدی که برای خرید اشتراک گذاشته بود (که من رو هم تشویق کرد تا اشتراک همشهری جوان رو بخرم) از نظر من جذاب ترین و حرفه ای ترین غرفه بود.

موسوی نیامد!

بعد از سر و صدائی که بازدید دیروز کروبی از نمایشگاه به پا کرده بود و شایعاتی که از حضور امروز مهندس موسوی مطرح بود خیلی ها (حتی موتورسیکلتهای نیروی ویژه پلیس) منتظر اومدنش به نمایشگاه بودن! یک بار هم در حین نمایشگاه شایعه ورودش باعث شد که جمعیت زیادی برای دیدنش به سمت در ورودی هجوم ببرن.

همه چی مان به همه چی مان …..!

سوار شدن به مترو به آدم به جورهای حس متمدن بودن می ده! البته در ایران از نوع ایرانیش! به نظر من جای یکی از واگنهای قراضه متروی تهران که تو سر بالایی ایستگاه قلهک چندین بار کم آورد، چراغهاش خاموش شد، دنده عقب رفت و بالاخره شکر خدا با هزار تا سلام و صلوات ما رو به ایستگاه رسوند کنار اون اتوبوسهای عهد بوقی توی نمایشگاه خالی بود!

خارجی شدن به چه قیمت؟؟

راستش شماره تلفن تاکسی روی دیوار کلیسای خیابون شیدائی اونقدر نظرم رو جلب کرد که نتونستم حتی توی تاریکی از عکس انداختن ازش صرفنظر کنم! (به عدد ۶ در عکس توجه کنید!)

IMAG0082