“آل” – نقدی بر فیلم علی معلم

امروز روز بارونی خوبی بود، به بهانه رفتن به بانک از خونه بیرون اومدم و سری هم به سینما فرهنگ زدم. فیلم “آل” رو انتخاب کردم، شاید بخواطر اینکه میخواستم ببینم برداشت سینمای ایرانی از فیلمهای ترسناک تغییر کرده یا نه! نمایش ضعیفی که مشاهده کردم منو بر این داشت که این مطلب کوتاه رو بنویسم.

 

لیلیت و افسانه آلLilith_(John_Collier_painting)_لیلیت (منبع: ویکی پدیا)ـ

نقب زدن به افسانه های قدیمی شاید یکی از راهکارهای فیلمسازان فیلمهای ترسناک باشد، استفاده از داستانهای آشنا باعث جلب نظر بیشتر مردم به این فیلمها می شود. اما آیا هرگز از خودتان پرسیده اید که آل کیست و چرا دست به دزدیدن بچه های زنان میزند؟

اساطیر یهودی و داستان متفاوت خلقت آدم و جفت مونثش مبنای تمامی این افسانه هاست:

“لیلیت همسر اول آدم بود، پیش از خلقت حوا، خدا او را همراه آدم و از خاک خلق کرد تا یاور او باشد. از اتحاد آدم با این زن، آسمودئوس (معادل اَئِشمه، دیو خشم در اساطیر ایرانی) خلق شد که همان شیطان یا جنی است که بعدها با لیلیت ازدواج کرد.

اما لیلیت همراه مناسبی نبود و در روش زناشویی اختلاف نظر داشتند و لیلیت حاضر نبود موقعیت تسلیم به خود بگیرد. چرا که معتقد بود هر دو از خاک خلق شده‌اند و برابرند.

آدم حاضر نشد خود را برابر لیلیت بداند که فقط به منظور همراهی او آفریده شده بود. اما لیلیت مستقیم نزد خدا رفت، و خدا اسم اعظم خود را به او آموخت. بعد، هنگامی که آدم خواست خود را به او تحمیل کند، تمکین نکرد و اسم اعظم را بر زبان آورد و به پرواز درآمد و برای همیشه از باغ عدن و آدم گریخت.

لیلیت در غاری در ساحل دریای سرخ مقیم شد و هنوز هم اقامتگاهش همان‌جاست، جن‌های دنیا را به عنوان جفت‌های خویش برگزید و در زمان کوتاهی هزاران فرزند جن به دنیا آورد. بدین ترتیب، دنیا پر از جن شد و لیلیت، مادر جنیان و همسر آسمودئوس، پادشاه جنیان لقب گرفت.

در همین هنگام، آدم از آزردن لیلیت پشیمان شد. نزد خدا رفت و از او خواست لیلیت را بازگرداند. یهوه نیز معتقد بود که یکی از ساکنان باغ عدن نمی‌تواند به همین سادگی از آن برود. بنابراین سه فرشته‌ی نگهبان فرستاد تا او را برگردانند.

این سه فرشته که سنوی، سان سنوی، و سمان گلوف نام داشتند، لیلیت را در غارش یافتند و فرمان یهوه را به او ابلاغ کردند و از او خواستند نزد آدم بازگردد. همچنین گفتند اگر حاضر نشود برگردد، هر روز صد نفر از فرزندان او را خواهند کشت تا سرانجام تسلیم شود و برگردد.

لیلیت پاسخ داد که این سرنوشت بهتر از بازگشت به باغ عدن و تسلیم شدن به آدم است، و در برابر تهدید فرشته‌ها، او نیز تهدیدی کرد. گفت به ازای درد و رنجی که بر او تحمیل می‌کنند، او نیز به هنگام زایمان، به فرزندان آدم و مادرانشان حمله خواهد کرد. گفت تمام نوزادان در معرض خشم اویند: نوزادان دختر تا بیست روز پس از تولد و نوزادان پسر تا هشت روز. همچنین تهدید کرد که در خواب به مردان حمله کند. رؤیاهای شیطانی و شهوانی بر آن‌ها مستولی کند. منی آن‌ها را بدزدد و فرزندانی بیاورد و آن فرزندان را جایگزینِ فرزندانِ مقتول خود کند. اما لیلیت هم کاملاً بی‌احساس نبود. قول داد که اگر نام آن سه فرشته را بر بدنِ کسی ببیند، نوزاد، دختر یا پسر را در امان نگاه خواهد داشت. لیلیت، همسر آسمودئوس را لیلیتِ کهتر می‌دانند. فرزندانِ دخترِ لیلیت، «لیلیم» نام دارند.

بعدها که آدم و حوا با خوردن میوه‌ی ممنوع از بهشت رانده شدند و به زمین آمدند، لیلیت به قول خود وفا کرد. و از آنجا که میوه‌ی ممنوع را نخورده بود، فرق میان خیر و شر را نمی‌دانست و این ندانستن، او را از آتش دوزخ نجات داد. همچنین، از حکم مرگی که خدا بر آدم و حوا جاری کرد در امان ماند و بنابراین همواره زنده است.”(منبع: مجله جشن کتاب)

داستان بی محتوا و صحنه هایی که قرار بود ترسناک باشند

از نظر من داستان مهمترین رکن هر فیلمی است، یک سناریو با داستانی ضعبف، کمترین قدرت را برای جذب مخاطب خواهد داشت. فیلم آل داستانی کاملا بی محتوا دارد، آقای مهندس جوانی که خانم رئیس شرکت عاشق (دوست دختر سابق) اوست و او که با دختر دیگری ازدواج کرده اکنون منتظر به دنیا آمدن فرزند  پسرش است، مکث کوتاه او در مقابل بساط دعا نویسها که دعای زن حامله را میفروشند و تعریف افسانه قدیمی آل از زبان آنها نقطه شروع  ترس قهرمان مرد ماست، ترسی بیهوده که برای مردی تحصیل کرده از قرن بیست و یکم بسیار خنده دار بنظر میرسد، ترسی که او را به منتهای جنون می رساند و در نهایت باعث از دست دادن فرزند به دنیا نیامده اش می شود. روند فیلم هیچ روند زمانی خاصی را دنبال نمیکند، همه چیز در هم و بر هم است و هفت ماه مثل چند روز در فیلم به پایان می رسد، بسیاری از صحنه های به اصطلاح ترسناک فیلم کابوسهای تو در توی مهندس جوان است (که شاید از تجربه موفق ۱۴۰۸ بطور کاملا ناشیانه کپی برداری شده بود) که دو بار در فیلم تکرار می شوند، و تکرار آن در فیلم اصلا حرفه ای به نظر نمی رسید، سرو صدای عجیب و غریب خانه، چراغی که روشن نمی شود، ترس احمقانه مرد از زن صاحبخانه ارمنی که بچه ای ندارد اول اسمش آل دارد، و حتی از زن همکارش که اتفاقا او هم دو تا از بچه هایش سقط شده اند و به شدت معتقد به این افسانه است، حس بد مهندس ما از مجسمه مادر در میدان اصلی ایروان که اصلا در هیچ کجای از فیلم دلیل آنرا نمی فهمیم همه و همه اصلا قوی نیستند و هیچ دلیل منطقی بجز بد بینی قهرمان فیلم ندارند که حتی این موضوع هم به هیچ عنوان به خوبی به تصویر کشده نشده است،

جای دیگر صحنه ای کاملا احمقانه از شکنجه زن حامله توسط آل است، زمانی که مهندس داستان ما شرح افسانه آل را از زبان دوستش می شنود، این صحنه بی اختیار من را به یاد صحنه ای از فیلم “راز داوینچی” انداخت، جائی که دختر جوان پدر بزرگش را میان طرفداران فرقه شیطان پرستی (فراماسونها) در حال عمل جنسی مشاهده می کرد. همچنبن صحنه اتاقی که او بر اساس افسانه ها برای گیر انداختن آل آماده کرده بود و در آخر هم صحنه کنار رودخانه که آنقدر ضعبف بودند که بی اغراق همه بینندگان در سینما را به خنده انداختند!مجسمه مادر در ایروان

کشیدگی زمان (که در فیلمهای ترسناک مشابه بسیار تاثیر گذار هستند (نمونه موفق آن  باز هم در فیلم ۱۴۰۸)) در ذهن قهرمان مرد در فیلم، هیچ نمادی پیدا نمیکند، قضیه گم شدن همسرش که بعدا معلوم میشود که تصادف ماشین دلیل آن بوده است در واقعیت دو روز اما در ذهن مهندس ما ۷ روز به طول می انجامد، هفت روزی که ما هیچ اثری از آن نمیبینیم مگر در گفته های آخر فیلم در بیمارستان.

حجاب باز هم مزاحم! 

هر چه فکر میکنم دلیلی برای فیلم برداری صحنه های این فیلم در ارمنستان به نظرم نمیرسد، هیچ صحنه ای که نشود آنرا در ایران فیلم برداری کرد وجود نداشت، مگر اینکه سازنده فیلم می خواست از زنهای بی حجاب در فیلمش استفاده کند. کاری که در میان فیلم سازان ما باب شده است، حتی جائی از فیلم مرد داستان با اشاره به روسری آبی رنگ زنش از او میپرسد “این چیه انداختی روی سرت”  زنش دلیل می آورد که چون حامله است و نمیتواند موهایش را رنگ کند نمیخواهد که مردش او را به آن حالت ببیند، تا این دلیلی شود که چرا خانم خانه در خانه روسری به سر دارد اما بقیه زن ها (البته بجز خانم رئیس) در فیلم بی حجاب هستند. اما حتی از این موضوع هم هیچ استفاده ای در جذاب کردن فیلم نشده بود چون بجز پیر زن زشت صاحبخانه هیچ نقش مهم دیگری به هنرپیشه های زن ارمنی داده نشده بود.

هیچ خبری هم از محله های فقیر نشین ایروان که شاید می توانست جای خوبی برای فیلم ترسناک باشد در فیلم نیست و تنها چند صحنه از محله های با کلاس شهر و خانه بی اندازه بزرگی که در آن زندگی میکنند و همینطور هتل مجلل شهر به نمایش کشیده میشود. “خارج” به معنای واقعی!!

مزخرف!

“سلام، الان دارم از سینما میام، یه فیلم خیلی مزخرف دیدم! آل، واقعا مزخرف بود!” اینها کلماتی بودند که از دهان یکی از بینندگان فیلم در حال صحبت با موبایل خارج میشد و من فهمیدم که تنها کسی نبودم که احساس کردم پول و وقتم با دیدن این فیلم به هدر رفته!

(تصویر اول: لیلیت، منبع: ویکی پدیا، تصویر دوم مجسمه مادر، ایروان منبع: عاشق سفر)