انتقام از شکارچی (نقدی بر فیلم شکارچی شنبه، پرویز شیخ طادی)

سینما روی حرفه ای نیستم! اما هر وقت که پیش بیاد و یا فیلمی خیلی سر زبونها بیوفته سری هم به سینما میزنم. امروز برای اولین بار یک فیلم رو در سالن کاملا خالی سینما (تنهای تنها) دیدم! هر چند امروز بین دوتا کلاس و برای وقت گذرونی به سینما رفته بودم اما دیدن این فیلم من رو واداشت که یادداشت کوچیکی راجع بهش بنویسم.

جنایات اسراییل و یهودی های افراطی در سرزمین های اشغال شده فلسطین و سر تا سر دنیا بر کسی پوشیده نیست، صهیونیستها با کنترل بر اکثر کمپانیهای رسانه ای و بیشتر سرمایه های دنیا، در فلسطین به جنایات خود ادامه می دهند و کمترین خبری از این جنایتهای سازمان یافته و نژاد پرستانه در غولهای رسانه ای دنیا نیست، و حتی دولت اسراییل با مظلوم نمایی طوری وانمود میکند که قربانی «تروریست های مسلمان» شده و برای دفاع از خود دست به این جنایات میزند.

در چنین فضایی ساختن فیلمهایی که بتوانند در جشنواره های بین المللی مطرح شوند و این جنایات را به جهانیان نشان دهند می تواند کمک بزرگی به رسوایی بیش از پیش این رژیم جنایتکار و سفاک در دنیا باشد. فیلم «بازمانده» ساخته سیف الله داد نمونه ای تحسین بر انگیز از اینگونه فیلمهاست.

خلاصه داستان

اما فیلم «شکارچی شنبه» داستان بنیامین، نوه یک خاخام یهودی است که پدرش در نبرد با فلسطینی ها کشته شده و مادرش با مردی مسیحی ازدواج کرده. در ابتدای فیلم مادر، پسرش را برای مدت یک ماه به پدر بزرگش می سپارد. در همین قسمت فیلم زنی پشت سر خاخام ایستاده که خودش را «ژاکلین، پرستار زیبای شما، که همیشه عادت دارد از خودش تعریف کند» به پسرک معرفی میکند که بعدا متوجه میشویم که زنی مسیحی است که با قرادادی چهار ساله به خدمت خاخام در آمده و خاخام هم دلداده اوست. خاخامی (که فیلم او را مردی صاحب نفوذ در حد رهبر دینی یهودی معرفی میکند که ظاهرا بقیه خاخامها نیز از او حرف شنوی دارند) دائم در حال حمله به زمینهای فلسطین و قتل عام آنهاست و در این حملات خودش و نوه اش هم همراه گروه شبه نظامی اش هستند، و پسرک که در ابتدا از این وضع متنفر است، کم کم قتل و کشتار برایش عادی میشود و خود هم تفنگ به دست به جمع قاتلان می پیوندد. در این میان داستان دو خدمتکار خاخام، یکی ژاکلین و دیگری مردی عرب است که ظاهرا مثلثی عشقی با خاخام تشکیل داده اند!

توهین به یهود؟

اشاره تند به آداب و رسوم یهود در این فیلم به وفور به چشم می آید که کمترین آنها اگر خطاب به دین اسلام انجام می شد ما آنرا توهین به خودمان تلقی می کردیم، نامزدی نوه خاخام با کودکی هم سن و سال خودش در اول داستان، پوشانیدن لباس مذهبی یهودی به کودک، دیکته کردن دعاهای مختلف (برای نوشیدن آب،‌خوردن غذا، برداشتن نان و …) و نمازهای سه گانه یهود به کودک (که او از حجم زیاد آنها کاملا ناراضی به نظر می رسد)، حرمت گوشت خوک، بی ارزش خواندن زنان در مقابل مردان، حجاب، قرائت آیات خشن از تورات توسط خاخام، ادعای پیامبری خاخام و نمایش چاپخانه توراتهای تحریف شده، پرداخت کفاره برای بخشیده شدن گناهان به خاخام و ….. که خیلی از موارد فوق که مورد اشاره فیلم واقع شده از جمله لباس روحانی، حرمت گوشت خوک، حجاب نماز، کفاره، دعاهای مختلف و … در دین اسلام هم موجود هستند و انتقاد به آنها منطقی به نظر نمی رسند.

هر چند که فیلمهای توهین آمیز بر علیه مسلمانان که ظاهرا قشر متحجرین مسلمان را نشانه رفته ولی در نهایت هدفشان همه مسلمانان هستند کم نیستند، اما این دلیلی برای توهین به اعتقادات یکی از ادیان الهی نیست.

تناقضات فیلم

– هر چند که مادر برای پس گرفتن کودکش بعد از یک ماه (در ابتدای فیلم) بسیار مصمم  نمایش داده می شود و حتی پیرمرد را تهدید به شکایت می کند، در طول داستان که ظاهرا بیشتر از چند ماه طول می کشد خبری از او برای پس گرفتن پسرش نمی شود.

– تاریخ داستان فیلم مشخص نیست، اما در ابتدای فیلم کودک سوار بر یک ون مدرن به خانه خاخام می رود، اما جنایاتی که در فیلم انجام می شود ظاهرا مر بوط به ابتدای تاسیس کشور اسرائیلی یعنی ۶۰ سال پیش است. کشتار های این چنینی در فلسطین امروز انجام نمی شود،‌هر چند همچنان تصاحب خانه ها و زمین های فلسطینی به بهانه های مختلف ادامه دارد.

– در خیلی از صحنه ها کودک یهودی (بنیامین) از صحنه های جنایت وحشتزده شده و سه یا چهار بار قصد فرار می کند، اما بلافاصله در صحنه ای دیگر بدون هیچ اعتراضی همراه شبه نظامی ها برای جنایتی دیگر می رود، بدون اینکه نشانی از اجبار برای همراهی با آنها در فیلم دیده شود.

– در خیلی از صحنه ها خاخام دستور قتل عام مردم عادی را صادر می کند اما در جایی چند مسلمان را در خانه اش می پذیرد و آنها را مهمان خود می خواند، هر چند که بعد برای آنها آیاتی خشن از تورات قرائت می کند.

– در ابتدای فیلم، خاخام شوهر دوم عروسش که مسیحی هم هست را کافر خطاب می کند، اما در جای دیگر خود دلداده یک زن مسیحی شده.

– در صحنه ای خاخام، ژاکلین را «ملکه الیزابت اول» خانه معرفی می کند که آزاد است هر کاری میخواهد بکند، اما چند ثانیه بعد می گوید که او را خریده تا کارهای منزل را انجام دهد!

– جایی از فیلم دو کارگر منزل (ژاکلین و خدمتکار مرد عرب که دلداده هم بودند) قربانی یک حادثه نمایش داده می شوند که بیننده احساس میکند هر دوی آنها، مخصوصا مرد عرب به قتل رسیده اند، اما بعد از چند وقت هر دوی آنها با کمی جراحت سطحی زنده و سالم دوباره در همان منزل مشغول به کار هستند، و محل جراحت صورت مرد عرب در این صحنه ها بسیار قدیمی و چند ساله به نظر می رسد!!

– اصلا معلوم نیست چرا پیرمرد پسرک را مامور میکند که به ژاکلین و مرد عرب بگوید که میتوانند بروند و برای آنها پول و ماشین و انگشترش را برای اثبات راستگوییش می فرستد، و از پسرک می خواهد که در را هم به روی او قفل کند، اما لحظه بعد ژاکلین به حالت فرار سوار بر ماشین میشود و ماموران خاخام هم راه را بروی او می بندند!

– لحظه ای بعد از فرار ژاکلین و پسر بچه فلسطینی، شبه نظامیان اسرائیلی در گیر با مسلمانان نمایش داده میشوند و در این صحنه بنیامین که چند لحظه قبل به آنها برای فرار کمک کرده بود، هر دوی آنها را پیدا می کند و به قتل میرساند!

– و سر انجام صحنه آخر فیلم که بنیامین می فهمد پدر بزرگش کور نبوده و تمام مدت ادای کورها را در می آورد. و در کمال تعجب پیر مرد لباسهای خود را بیرون آورده و از پسرک میخواهد که «از من هم رد شو!» یعنی من را هم بکش تا کسی بشوی!! و پسرک هم با گلوله ای خاخام را نقش زمین میکند! که از نظر من این قسمت بی معنی ترین قسمت فیلم است چرا که دلیلی ندارد پیرمرد ثروتمند از کودکی ۸ یا ۹ ساله که هنوز چیزی نیاموخته یخواهد که او را بکشد و جایگزین او بشود!

بازی ضعیف علی نصیریان

خاخام یهودی که خودش را به کوری زده، در خیلی از صحنه های فیلم در حضور دیگران، بدون نیاز به کمک کارهای خود را انجام می دهد و حتی دائما سر خدمتکار زن خود را می تراشد، بطوری که من تا اواسط فیلم حتی شک هم نکردم که کور است! تا جایی که تورات به خط بریل را در دست او دیدم و چند جا هم از عصا برای پیدا کردن راه استفاده کرد، به نظرم بازی علی نصیریان در نقش یک پیرمرد در ظاهر کور اصلا قوی نبود.

فیلمی برای انتقام؟

سوالی که در انتها مطرح میشود این است که آیا این فیلم قرار بوده به درد و رنجهای مردم فلسطین بپردازد یا صرفا انتقامی باشد از فیلمهای غربی که به انتقاد از مسلمانان ساخته می شود؟ که ظاهرا پاسخ گزینه دوم است، چون فیلم هیچ مبنای تاریخی و حقیقی ندارد و رابطه زمانی و مکانی آن با وقایع فلسطین اشغالی معلوم نیست و صرفا در پی نشان دادن اعتقادات نژاد پرستانه عده ای بهودی افراطی در قالبی خشونت بار و غیر واقعی است، فیلم پر از اشاره های توهین آمیز به اعتقادات یهودی هاست و هیچ داستان و قصه مشخصی را هم دنبال نمی کند.

نمایشگاه

 

شبیه یه جنس لوکس! منتظر یه مشتری که بتونه از پس خریدنشون بر بیاد! حالا فرقی نمی کنه تا کی!
یا شایدم شبیه یه ماشین شیک آخرین مدل گوشه نمایشگاه! بزک کرده و تر و تمیز، طوری که دل هر رهگذری رو ببرن! تو دست جوونهای پولدار این دست و اون دست میشن تا خریداری براشون پیدا بشه، خریداری که بعد از یکی دو سال با یه مدل بالاتر عوضشون میکنه!
چه باک اگر که خریداری هم نبود، چون بعد از چند سال از یه ماشین شیک کلاس بالا، به یه ماشین کلاسیک لوکس تبدیل میشن، ماشینی که بدرد سواری نمی خوره، خرجش زیاده و فقط میشه گذاشتش واسه تماشا! اینبار خریدارشون یه عشق ماشین میانساله که دور هاشو با ماشینهای دیگه زده و حالا شاید بخواد کلکسیونش رو تکمیل کنه!
بیچاره این وسط اونهایی که توهم لوکسی به سرشون زده! اونایی که خودشون رو خیلی مدل بالا و گرون قیمت فرض کردن. فکر میکنن که با عوض کردن رینگ و لاستیک و بستن یه اگزوز پر سر و صدا، شبیه ماشینهای سوپر اسپرت شدن، بی خبر از اینکه باید تا آخر عمر منتظر یه خریدار پولدار باقی بمونن!