۱۶
بهمن
۰

برف می بارد،

برف می بارد به روی خار و خارا سنگ

کوه ها خاموش

دره ها دلتنگ

راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ

بر نمی شد گر ز بام کلبه ای دودی

یا که سوسوی چراغی، گر پیامیمان نمی آورد

رد پاها گر نمی افتاد، روی جاده ها لغزان

ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته و دمسرد

آنک، آنک کلبه ای روشن،

روی تپه، روبروی من،

در گشودندم،

مهربانی ها نمودندم

زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز

در کنار شعله آتش

قصه می گوید برای بچه های خود، عمو نوروز

برچسب ها:
۱۲
آبان
۰

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران
یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زمانی که فرو می‌بارد از حد بیش
ریشه در من می‌دواند پرسشی پیگیر با تشویش
رنگ این شب‌های وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران؟
چشم‌ها و چشمه‌ها خشکند،
روشنی‌ها محو در تاریکی دلتنگ،
همچنان‌که نام‌ها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران! ای امید جان بیداران
بر پلیدی‌ها که ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟

«فریدون مشیری»

برچسب ها:
۸
آبان
۰

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها:
۲
آبان
۲

شنبه نعطیل است!

یکی از خواص کار کردن برای شرکتها و یا سازمانهای بین المللی تعطیلی روز های شنبه در کنار جمعه  است! مثل جهودها! البته این مساله هم خوبی داره و هم بدی! بدیش اینکه آدم با بقیه اعضای خونواده هماهنگ نیست و خوبیش اینه که یک روز کاری رو در اختیار داره تا بتونه به کارهای بانکی و اداریش برسه. امروز برای انجام یک سری کارهای بانکی و همینطور دیدن همکارهای سابق و بازدید نمایشگاه مطبوعات از خونه زدم بیرون. دیدن همکارها و دوستان قدیم بهم انرژی مثبت میده.

مصلی، محل نماز یا محل نمایش؟

البته در کشور گل و بلبل ما هیچ کاری نشدنی نیست و بقول اون مسئول غرفه سایت یو تیوب فارسی در نمایشگاه رسانه های دیجیتال (در حواب اعتراض من به اینکه چرا اسم یک سایت خارجی رو برای خدماتتون استفاده کردین) “ایرانی می تواند!”، هر چند نفس استفاده از همچی فضایی که با صرف میلبارد ها تومن سرمایه هنوز نیمه کاره باقی مونده (هر چند که با تکمیلش هم استفاده دیگه ای براش متصور نیست) برای نمایشگاه قابل دفاع هست اما این مساله که اسم جائی مصلی باشه و آدم توش هر کاری بکنه جز نماز خوندن یه کم خنده داره!

نمایشگاه های تخصصی و مردم عادی

رفتن به نمایشگاه برای مردم ما (از جمله خودم) به یک وسیله برای وقت گذرونی تبدیل شده و الا برای یه آدمی مثل من که سالی یه بار هم روزنامه یا مجله نمی خونه و تقریبا ۹۰ درصد اخبار و اطلاعات رو از اینترنت میگیره رفتن به نمایشگاه مطبوعات چه معنی داره؟

اتوبوسهای قدیمی

هر چی فکر میکنم متوجه نمیشم که شرکت واحد چه ربطی به نمایشگاه مطبوعات داره! به هر حال امسال غرفه شرکت واحد منو به دوره بچگی و اتوبوسهای دو طبقه برد و قدیمی تر ها رو هم به قدیم تر! و از اونهم جالب تر بروشور تبلیغات یه مارک لوازم خانگی خارجی بود که توی اوتوبوس دو طبقه گذاشته بودن و من با فرض اینکه ارتباطی با اون اتوبوسها داره یکی شون رو برداشتم و بعد متوجه شدم که  ارتباطی نداره!

 

IMAG0002

غرفه های خارجی

میگم برای دیدن اینطور نمایشگاهها تخصص لازمه شما بگین نه! حقیقتش که من متوجه نشدم اونهمه پرچم کشورهای خارجی تو ورودی مصلی چکار میکردن البته چند تا غرفه خارجی طبقه دوم نمایشگاه بودن که چند تا روزنامه پاره و عکس و پوستر به درو دیوارشون چسبیده بود اما نه کسی بهشون نگاه می کرد (چون احتمالا هیچکس زبون عربی و یا گلاب به روتون روسی رو بلد نبود!) نه اونها (احتمالا به همون دلیل اول) به کسی نگاه می کردن!

روزنامه و مجله های باطله ارزون ترین راه تبلیغات!

خوب از مردمی مثل من توقع نداشته باشین که برن نمایشگاه و دست خالی برگردن! اصولا رفتن به نمایشگاه یعنی برگشتن با چند تا ساک پر از بروشور و تبلیغات، برای غرفه های مطبوعاتی چه چیزی ارزون تر و بی مصرف تر از روزنامه و مجله های باطله؟ البته ابن وسط موسسه اطلاعات گوی سبقت رو از سایر رقبا ربوده بود.

عدالت، رعایت باید گردد!

شاید برای همین هم پر بازدید ترین سایت خبری ایرانی (یعنی تابناک) از اونهمه فضا فقط ۱۰ تا ۱۲ متر نصیبش شده بود اونم با بروشورهایی با چاپ فتو کپی که حتی این آخری رو هم روزنامه های اصلاح طلب ازش بی بهره بودند، در عوض خبر گذاری های سو گلی (ایرنا و فارس) با فضای ویژه و چندین ال سی دی بزرگ کاملا جلب توجه میکردند. بعضی از غرفه ها از جمله روزنامه های اصلاح طلب دفتر یادگاری داشتند که البته خوندنشون بسیار جذاب بود جذابیتی که بخواطرش از این دفترچه ها در غرفه های مطبوعات اصولگرا خبری نبود!

غرفه همشهری جالب بود

شاید به جرات بشه گفت همشهری با تعدد نشریات و جذابیت غرفه اش و همچنین تخفیف ۲۵ درصدی که برای خرید اشتراک گذاشته بود (که من رو هم تشویق کرد تا اشتراک همشهری جوان رو بخرم) از نظر من جذاب ترین و حرفه ای ترین غرفه بود.

موسوی نیامد!

بعد از سر و صدائی که بازدید دیروز کروبی از نمایشگاه به پا کرده بود و شایعاتی که از حضور امروز مهندس موسوی مطرح بود خیلی ها (حتی موتورسیکلتهای نیروی ویژه پلیس) منتظر اومدنش به نمایشگاه بودن! یک بار هم در حین نمایشگاه شایعه ورودش باعث شد که جمعیت زیادی برای دیدنش به سمت در ورودی هجوم ببرن.

همه چی مان به همه چی مان …..!

سوار شدن به مترو به آدم به جورهای حس متمدن بودن می ده! البته در ایران از نوع ایرانیش! به نظر من جای یکی از واگنهای قراضه متروی تهران که تو سر بالایی ایستگاه قلهک چندین بار کم آورد، چراغهاش خاموش شد، دنده عقب رفت و بالاخره شکر خدا با هزار تا سلام و صلوات ما رو به ایستگاه رسوند کنار اون اتوبوسهای عهد بوقی توی نمایشگاه خالی بود!

خارجی شدن به چه قیمت؟؟

راستش شماره تلفن تاکسی روی دیوار کلیسای خیابون شیدائی اونقدر نظرم رو جلب کرد که نتونستم حتی توی تاریکی از عکس انداختن ازش صرفنظر کنم! (به عدد ۶ در عکس توجه کنید!)

IMAG0082

۲۸
مهر
۱

واو! این گوگل روزی نیست که یک چیز عجیب و غریب و باور نکردنی ارائه نکنه! بعد از برنامه زمین و نقشه های گوگل که عکسهای هوایی شهر ها رو با کیفیت عالی در خودش داشت گوگل خدمت جدیدی رو در نرم افزار نقشه خودش (Google Maps) ارائه داده، در این خدمت جدید شما پا رو از نقشه های هوایی روی سطح خیابونها می ذارید و میتونید از دید یک نفر سوار بر اتومبیل شهر رو با کیفیت عالی و باور نکردنی پاناروما (۳۶۰ درجه) تماشا کنید. این خدمت برای چند شهر دنیا (از جمله تورنتو و ونکوور کانادا) ارائه شده کافیه اسم این شهر ها رو در صفحه Google Maps وارد کنید و آدمک نارنجی رنگ بالای زوم نقشه رو با ماوس بکشید و بر روی یکی از خیابونها قرار بدید و (بوم!!) شما سوار بر انومبیل گوگل و توی اون خیابون هستید. میتونید برای حرکت در خیابونها روی فلشهای روی خط خیابون کلیک کنید و برای دیدن مناظر ماوس خودتون رو روی اونها ببرید و برای بزرگنمایی روی اونها کلیک کنید یا برای دیدن اطراف کلیک ماس را نگه دارید و ماس رو به اطراف حرکت بدید. البته اینترنت پرسرعت یادتون نره!

از مناظر لذت ببرید!

image 

 

image

۱۷
مرداد
۰

In times of war, Nancy plays the role of a young lady who works as a coat check girl in a club called "LE TRIOMPHE".
Her country is being under foreign occupation, the club’s clients are mainly the occupation army soldiers.
Due to her work position that keeps her very close to the enemy, Nancy’s able to transmit secret information to her beloved one, who happens to be a resistance leader.
The video opens on New Year’s Eve, with Nancy sadly recalling her memories: she has been separated from her beloved one for years…

(Nancy speaks in arabic:)

Victory
a name, if only it’s controlling my country
as it’s controlling my life.
here, everyday, I take customs’ coats
then at last I get it back
and how difficult to serve the enemy
my love is an activist against the occupation
all his life stops to regain the liberty
and I tell him information from the club with a friend’s help, he gets it in packet of sulfur to my love.
Loving freedom put us on crossroads together then we broke up.
Tonight is Christmas night. Since years I haven’t seen him, or heard something about him or from him
(the celebrating of French begins)

image 

لمسه اید برضی اکید …. و بنسی ان کنت بعید
با لمس کردن دستت راضی میشوم …. و فراموش میکنم که دور از من بوده ای
Touch of your hand, I would agree, and I will forgot your away

کیف یتوب االهوی مکتوب …. یقسم قلبی ثلاث قلوب
چگونه از عشق توبه کنم که عشق نوشت …. و قلبم به سه قسمت تقسیم شد
How love is written, it divided my heart in 3 parts, a heart that loves you

قلب یحبک قلب یدوب …. و قلب یغار علیک
قلبی دوستت داشت، قلبی در عشقت ذوب شد …. و قلبی به تو حسادت میکرد
a heart that mealts for you, and a heart that is jealous!

خدنی بحضنک خاف علیی …. حسسنی بوجودک فیی
من رو در آغوش خود بگیر که میترسم …. میخواهم وجودت را در خود احساس کنم
Take me in your hands, take care of me, make me feel your presence

ما بعرف قیمه عینیی …. غیر لما یشوفوک
ارزش چشم هایم را نمیدانم …. غیر از اینکه تو را ببینم
I don’t know the value of my eyes, untill my eyes see you

وعدنی تبقی العمر بقربی …. وعدنی ماتفرقنا غربه
به من قول بده که یک عمر در کنارم بمانی …. به من قول بده که دوری بین ما فاصله نیاندازد
Promise that you will be by me, and promise me that you wont seperat

انا روحی و عینیی و قلبی …. خلقوا تا یحبوک
روح و چشم و قلب من …. برای دوست داشتن تو خلق شده اند
My soul, my eyes, my heart were made to love you!

اذا حدک ما بقیت …. وعلی کتفک ما غفیت
اگر در کنارت نمانم …. و سر بر روی شانه هایت نگذارم
If I don’t stay by you, and on your shoulder I didnt sleep…

یعنی انا ما عشت بعمری …. و عالدنیی ما جیت
به این معناست که در عمرم زندگی نکرده ام …. و به دنیا نیامده ام
It means that I havent lived my life, and I havent been born in this world

۱۱
تیر
۱

I have often dreamed, of a far off place
اغلب در رویاهایم مکانی دور دست را می بینم
Where a hero’s welcome, would be waiting for me
جائی که یک استقبال قهرمانانه در انتظار من است
Where the crowds will cheer, when they see my face
جائی که مردم وقتی چهره مرا می بینند شادی می کنند
And a voice keeps saying, this is where I’m meant to be
و صدائی بی وقفه میگوید این همان جائیست که من به آن تعلق دارم
Ill be there someday, I can go the distance
من یک روز آنجا خواهم رسید، می توانم این فاصله را طی کنم
I will find my way, if I can be strong
اگر بتوانم قدرتمند باشم، مسیر خود را خواهم یافت
I know every mile, will be worth my while
می دانم که قدم به قدم این راه ارزش زمانی را که صرف می کنم خواهد داشت
When I go the distance, I’ll be right where I belong
وقتی که فاصله را طی کنم، جائی خواهم بود که به آن تعلق دارم
Down an unknown road, to embrace my fate
روی جاده ای ناشناخته، برای به آغوش کشیدن سرنوشتم
Though that road may wander, it will lead me to you
حتی اگر این جاده منحرف شود، باز هم مرا به تو خواهد رساند
And a thousand years, would be worth the wait
و هزاران سال ارزش صبر کردن را خواهد داشت
It might take a lifetime, but somehow Ill see it through
ممکن است یک عمر طول بکشد، اما من پایانش را می بینم
And I won’t look back, I can go the distance
و به عقب نگاه نخواهم کرد، من میتوانم فاصله را طی کنم
And I’ll stay on track, no, I won’t accept defeat
بر روی لبه پرتگاه به مسیر ادامه خواهم داد، نه، شکست را نخواهم پذیرفت
Its an uphill slope, but I won’t lose hope
این یک سر بالائی شیب دار است، اما من امید خودم را از دست نخواهم داد
Till I go the distance, and my journey is complete
تا زمانی که این فاصله را طی کنم و سفر من به پایان برسد
But to look beyond the glory is the hardest part
اما دیدن فراسوی افتخار سخت ترین قسمت آن است
For a hero’s strength is measured by his heart
چرا که قدرت یک قهرمان با قلب او سنجیده می شود
Like a shooting star, I will go the distance
همانند یک شهاب، من این فاصله را طی خواهم کرد
I will search the world, I will face its harms
دنیا را خواهم گشت، با سختی هایش روبرو خواهم شد
I don’t care how far, I can go the distance
مهم نیست چقدر دور، من این فاصله را طی خواهم کرد
Till I find my hero’s welcome, waiting in your arms
تا استقبال قهرمانانه خود را که در آغوش تو انتظار مرا می کشد پیدا کنم
I will search the world; I will face its harms
دنیا را خواهم گشت، با سختی هایش روبرو خواهم شد
Till I find my hero’s welcome, waiting in your arms
تا استقبال قهرمانانه خود را که در آغوش تو انتظار مرا می کشد پیدا کنم