۲
مهر
۷

من یکی از اون افرادی هستم که همیشه با سانسور و بازداشتن دیگران از استفاده از تکنولوژی های جدید از جمله اینترنت و ماهواره مخالف بوده و هستم، و مسلما در متن زیر هم سعی ندارم این مطلب رو القا کنم. همیشه معتقد بوده و هستم که در رسانه های جمعی میشه هم چیزهای خوب و هم چیزهای بد پیدا کرد و هرکسی میتونه با توجه به نیازی که داره برنامه یا سایت مورد علاقه خودش رو انتخاب کنه.

 Farsi1

شبکه تلوزیونی فارسی ۱ که بر روی ماهواره هاتبرد قابل دریافت هست یکی از اولین شبکه های ماهواره ایه که با دوبله فارسی سریالهای خارجی رو پخش میکنه، و با توجه به ذائقه ایرانی ها و برای جذب بیننده بیشتر به سراغ سریالهای کره ای هم رفته و دو سریال تقریبا کمدی عشقی کره ای رو به نمایش گذاشته، علاوه بر اونها سریال دیگری که احتمالا اسپانیایی یا ایتالیایی باشه رو هم نمایش میده. تا اینجای کار هیچ ایرادی نداره، ایراد کار اونجاست که در همه این سریالها (که مخاطب اونها خانوادها، و بچه های گروههای سنی مختلف هستند) روابط جنسی قبل از ازدواج مطرح میشه، اونهم با دوبله فارسی که قابل فهم برای همه گروههای سنی هست، لفظ حامله شدن (اونهم در مورد افرادی که با هم رسما ازدواج نکردند) بار ها و بارها مورد استفاده قرار میگیره، روابط جنسی غیر آشنا برای فرهنگ ایرانی مثلا ازدواج داماد و مادر زن، در بعضی از این سریالها وجود داره و دوستی پسر ها با زنهای شوهر دار، مطلقه و یا بزرگتر از خودشون به شدت تبلیغ میشه.

Farsi1-2

از طرفی این شبکه در عملی کاملا خنده دار با توجه به پوشش کامل موارد فوق بعضی صحنه های عشقی مثل بوسه رو سانسور میکنه، در حالی که صحنه های دیگه مثل تنها بودن دختر و پسر در روی تخت خواب رو نمایش میده، خنده دار تر اینکه برای ماه رمضان ویژه برنامه میذاره، برای شبهای قدر زمان برنامه هاش رو تغییر میده و عید فطر رو هم تبریک میگه!

می بینید که تشخیص مبتذل بودن این شبکه در نگاه اول آسون نیست و خانواده به راحتی ممکنه به فرزندان خودشون اجازه دیدن این شبکه رو بدن در حالی که از محتوای برنامه های اون بی خبرن، این شبکه هیچ محدودیت سنی رو (بر خلاف خیلی از شبکه های خارجی) برای دیدن همچی سریالهایی معین نکرده، و علاوه بر اون انتخاب برنامه هائی با مضمون کاملا مشابه، این ایده رو که این شبکه دنبال ترویج ابتذال هست رو تقویت میکنه.

هر چند اگاه بودن در مورد برنامه ها و تلوزیونهای ماهواره ای لازم هست، اما در نبود تلوزیون آزاد ملی و یا تلوزیونهای کابلی مخصوص فیلم و سریال که میتونه از مجموعه فیلمهای موجود در بازار (البته با کمی اغماض از سختگیری های بی موردی که در سانسور فیلمها انجام میدن) تعداد زیادی رو با دوبله یا زیرنویس در اختیار قشر علاقمند قرار بده هیچ راه حلی برای جلوگیری از افزایش روز افزون این نوع تلوزیونها (که مشخصا در پی نابودی ارزشهای فرهنگی مردم ما هستند) و افزایش مردمی که به این تلوزیونها نگاه می کنند وجود نداره.

متاسفانه دولتمران ما فقط بدنبال استفاده از زور برای جمع آوری دیشهای ماهواره و یا سانسور اینترنت هستند بدون توجه به اینکه باید جایگزینی مناسب برای اونها در اختیار مردم قرار بدن.

۱
مهر
۲

پنجشنبه تا یکشنبه گذشته رو به همراه خانواده در حال بازدید از مشهد مقدس، نیشابور و توس بودم، مسافرتی که علاوه بر جنبه های معنوی امکان دیدن جاهای دیدنی و بعضی جاذبه های توریستی رو هم بهم داد.

پنجشنبه شب بعد از زیارت امام رضا به اصرار برادر کوچکترم به سرزمین موجهای آبی در ۲۵ کیلومتری حرم رفتیم، جائی که به ادعای سازنده هاش بزرگترین مجموعه آبی سرپوشیده آسیاست، از اونجا که ماه مبارک رمضان بود مجموعه در ساعات بعد از افطار تا ۳ صبح فعالیت میکرد. با توجه به اینکه شب جمعه بود جمعیت خیلی زیادی داخل مجموعه بودند که این باعث شده بود برای هر بازی مدت طولانی در صف انتظار بایستیم. که از نظر من اصلا مساعد نبود، مجموعه به حدی شلوغ بود که به زحمت تونستیم بعضی سرسره ها و بازی ها رو استفاده کنیم، علاوه بر اون بعضی از بازی ها به وضوح استاندارد نبودن بطوری که باعث ایجاد جراحت در روی پوست دست هر کسی که از اونها استفاده میکردند میشد از جمله بازی چاله فضائی (که از همه بیشتر طرفدار داشت و حدود یک ساعت در صف اون بودیم!) که هم دست من و برادرم هم اندکی خراش برداشت و افراد دیگری رو هم در مجموعه دیدم که همین جراحت ها رو از همون بازی برداشته بودند. از طرفی مبلغ ورودی ۱۸۰۰۰  تومان برای چنین مجموعه ای (در مقایسه با مبلغ ۱۳۰۰۰ تومانی ورودی پارک آبی سان وی در کولا لامپور با امکانات و دیدنی های چندین برابر بیشتر) اصلا منطقی بنظر نمیرسید. اگر تعداد بلیطهای فروخته شده محدود تر و بازی ها هم اندکی استاندارد سازی بشن مجموعه ظرفیت بالائی برای جذب توریست داره، از جمله طراحی رختکن و دوشها و فضای داخلی مجموعه خیلی خوب بود و میشه گفت با وجود زخم های روی دست و معطلی اعصاب خورد کن در هر صف و شلوغی همه استخر ها و بازی ها باز هم شب خوبی رو داشتیم.

روز جمعه که روز قدس بود و از همون شب قبل خیابون روبروی هتل رو بسته بودند طوری که ما مجبور شدیم ساعت حدود ۲ صبح با پای پیاده از فلکه برق به سمت حرم و هتل بریم و عملا بخواطر خستگی و هم بخواطر شلوغی روز قدس جمعه را تا ظهر در هتل استراحت کردیم، بعد هم برای نماز به حرم رفتیم، بعد از ظهر جمعه رو به بازدید از آرامگاه نادر و کلنل پسیان، طرقبه و زیارت دو تا از امامزاده های مدفون در اونجا و همینطور پارک سنگی و ملت اختصاص دادیم. پارک سنگی که به نظر کاملا قدیمی و فرسوده می اومد، از بازیهای خوب درش خبری نبود، بنابراین وقت زیادی رو تلف نکردیم و بلافاصله به پارک ملت رفتیم، جائی که (باز هم به گفته سازندگان) بزرگترین چرخ و فلک خاور میانه رو در خودش جا داده، چرخ و فلکی که از بالاش تقربا تمام مشهد پیدا بود، طبق معمول سایر پارکهای اینطوری بازیهای دیگر رو هم امتحان کردیم که بطور کلی میشه گفت پارک خوبی برای بازدید بود.

حرم امام رضا (ع) مقبره نادر پارک ملت

شنبه صبح قرار برای دیدن نیشابور و توس بود، از جمله جاهای دیدنی نیشابور، قدمگاه، آرامگاه حکیم عمر خیام، آرامگاه عطار نیشابوری، آرامگاه کمال الملک، امامزادگان محروق در نزدیکی شهر بود که علاوه بر اونها در خود شهر نیشابور از مسجد جامع قدیمی و موزه تاریخ طبیعی (که مجموعه ای شخصی بود) و مقبره بی بی شطیطه هم دیدن کردیم. نیشابور رو برای اولین بار میدیدم و از نظر من مقبره حکیم عمر خیام با اون سبک معماری زیباش واقعا دیدنی بود. نیشابور ۱۲۰ کیلومتر از شهر مشهد فاصله داره که همین باعث شد ساعات زیادی رو در داخل اتومبیل بگذرونیم بعد از اونهم بلافاصله به توس و دیدار مقبره حکیم ابولقاسم فردوسی رفتیم.

قدمگاه مقبره عطار نیشابوری مقبره حکیم عمر خیام

 مقبره کمال الملک میجد جامع نیشابور

موزه تاریخ طبیعی نیشابور مقبره حکیم ابولقاسم فردوسی  قدمگاه

شنبه شب که شب عید اعلام شده بود حرم امام رضا (ع) بسیار شلوغ بود بطوری که بقول معروف سوزن مینداختی زمین نمیاومد، اون شب رو هم تا حدود ۲ در حرم امام رضا (ع) بودیم و صبح روز عید برای بازگشت به تهران به فرودگاه مشهد رفتیم و با پروازی که بخواطر بسته بودن فرودگاه تهران بعلت تمرین نظامی با تاخیر سه ساعته همراه بود به تهران برگشتیم.

بطور کلی مسافرت خوبی بود که شخصا استفاده زیادی از اون بردم، جای همگی دوستان خالی.

۲۱
شهریور
۱

از خاصیتهای بسیار خوب فیسبوک ارتباط با دنیا و انسانهای مختلف هست، در این دنیای بزرگ مجازی دوستی آمریکایی دارم که از روی علاقه ای که به فرهنگ شرق و ایران داشت با من در فیسبوک آشنا شد، او یک مسیحی معتقد و مطلع بود، بطوری که خیلی از آیات کتاب مقدس رو از حفظ بود و اطلاعات بسیار غنی از دین مسیحیت داشت طوری که من احساس میکردم کسیش مسیحی هست اما به من گفت که عضو گروهی بود که در مورد نزدیکی اسلام و مسحیت کار میکرد و ما با هم بحثهای زیادی راجع به اسلام و مسحیت و علی الخصوص جایگاه عیسی مسیح (ع) در هر دو دین و علاوه بر آن گرایشهای مختلف در اسلام داشتیم. من از علاقه وافر او به اسلام خوشحال بودم.

دو هفته پیش در فیسبوک پیغامی از او بدستم رسید که به دین اسلام مشرف شده و عکس فیسبوک خودش رو هم به تصویری از نوشته زیبای الله تغییر داده. دلیل گرایش او به اسلام هم تحقیق در دین و یافتن جایگاه مسیح (ع) در دین اسلام و عدم پذیرش جایگاه خدائی برای این پیامبر بزرگ بود.

برای او خوشحال هستم و امیدوارم که ایمانش به دین اسلام قوی و پایدار باشه و خداوند هم هرجا که هست یار و یاورش باشه.

۲۶
مرداد
۰

دوستی توسط ایمیل سوالاتی را مطرح کرد که آیا میتوان با توجه به همه پیشرفتهائی که در وب و وب ۲ انجام شده هنوز به اینترنت به عنوان یک منبع پولساز نگاه کرد یا اینکه شرکتهای بزرگ تمامی راهها را بسته اند؟ این مقاله بطور اختصار سعی دارد به سوال فوق پاسخ بدهد:

همانطوری که میدانید در کارآفرینی ایده و طرح حرف اول را میزند، یک کارآفرین قبل از هرچیز نیاز به یک ایده جذاب دارد و علاوه بر آن باید نسبت به هدفی که دارد امیدوار باشد و همه تلاش خود را برای رسیدن به آن حتی اگر دست نیافتنی به نظر برسد انجام دهد.

تمامی دانشمندان برای رسیدن به اهداف خود تلاشی بسیار زیاد انجام دادند، خیلی وقتها در کار خود شکست خوردند و یا حتی مسخره شدند، اما تلاشهای آنها امروز باعث زندگی آسانتر و بهتری برای همه ما شده است. در دوران دانشجوئی (رشته شیمی) یکی از اساتید داستان کاشف رزونانس مغناطیسی هسته (NMR) دکتر (Isidor Isaac Rabi) را برایمان تعریف میکرد، این مرد معتقد بود که هسته اتمها در یک راستای مشخص در حال چرخش بدور خود است (چیزی مثل کره زمین خودمان که دارای دو قطب شمال و جنوب میباشد و بدور خود در حال گردش است) او همچنین معتقد بود که میتوان در طیف خاصی از نور که به این اتم تابیده میشود راستای این چرخش را تغییر داد (مثل اینکه قطبهای زمین جابجا شوند) و این تغییر را ثبت کرد. او آهنربایی قدرتمند ساخت و محلولی را در مرکز این آهنربای مدور قرار داد، کار او هر روز این بود که به زیرزمین برود و طیفهای نوری مختلف را بر روی این محلول آزمایش کند، کار او سالیان سال طول کشید طوری که بقیه به او لقب دکتر دیوانه را دادند، اما تلاشهای او جائی نتیجه داد که در محدوده امواج رادیویی (جائی که هرگز فکرش را هم نمیکرد) توانست تغییر مورد نظر را ثبت کند. شاید کاری که او اینهمه برایش وقت و زحمت گذاشت برای شما خنده دار باشد اما جالب است بدانید که این آزمایش او پایه ای شد برای ساخت دستگاه (NMR) که انقلابی در شیمی تجزیه و کل شیمی ایجاد کرد، با کمک این دستگاه که نوع بسیار پیشرفته تر دستگاه اوست میتوان با دقت زیاد ترکیبات شیمیایی را شناسائی کرد و حتی به فرمول دقیق ترکیبات پیچیده آلی دست یافت، دستگا پیشرفته (MRI) و یا (CT SCAN) با استفاده از همان اصول کار میکند و تا امروز جان هزاران هزار بیمار را نجات بخشیده است.

اگر آنروز آن دکتر فکر میکرد تمام روشهای آشکار سازی مواد کشف شده اند و دیگر چیزی برای کشف او وجود ندارد امروز علم شیمی در نیمه راه خود هم نبود، خیلی از داروها هرگز کشف نمیشدند و خبری هم از دستگاههای پیشرفته پزشکی که جایگزین اشعه ایکس شده اند نبود.

این یک مثال از نقطه نظر علمی، اما چرا اینقدر دور؟ Alex Tew دانشجوی انگلیسی شهر Wiltshire بود، او تصمیم داشت تا برای تحصیلاتش پولی دست و پا کند و حتی جلوتر، میلیونر شود! ایده او بسیار ساده بود، یک وبسایت با یک میلیون پیکسل که هر پیکسل به قیمت یک دلار به فروش میرفت (و حداقل ۱۰۰ پیکسل یک مربع ده در ده و به قیمت ۱۰۰ دلار باید خریداری میشد) و میشد از آین فضا برای تبلیغات استفاده کرد، او اسم سایت خود را www.milliondollarhomepage.com گذاشت، اولین مشتریان این سایت خانواده و دوستانش بودند که برای شروع پولی در اختیارش گذاشتند، بعد او شروع به بازار یابی برای سایتش کرد، از فروشگاههای محله شروع کرد، تلاش او برای این کار از دید روزنامه نگاران پنهان نماند و وبسایت او به زودی هزاران تماشاچی و به طبع آن مشتریان زیادی پیدا کرد، خیلی زود او به هدفش رسید و یک میلیون دلار از این بابت بدست آورد و حتی اقدام به تکرار این کار و ایجاد وبسایت دوم نمود!

سایت اجتماعی فیسبوک (facebook) از یک خوابگاه دانشجوئی آغاز شد، Yahoo در ابتدا یک شبکه میان چند دوست بود، بیل گیتز مایکروسافت را از توسعه DOS (که نویسنده کد اصلیش یک پاکستانی بود!) بنا کرد، گوگل (که امروز بزرگترین پایگاه داده بشری است) در ابتدا یک موتور جستجوی ساده بود، تویتر با این سوال مسخره که "چکار دارید انجام میدهید!" شروع کرد، ebay کار خود را با فروش عروسکهای کوچک یادگاری (از همینها که در تخم مرغهای شانسی و آدامسها برای فروش گذاشته میشوند) شروع کرد و هیچ کدام از اینها در ابتدا میلیارد دلاری نبودند بلکه از صفر شروع به کار کردند.

نه تنها برای شروع کار بلکه برای ادامه آن در دنیا پر از رقابت کنونی نیاز به نو آوری همیشه وجود دارد، گوگل زمانی سهم ناچیزی از اینترنت را داشت و هر چه بود Yahoo! بود! یاهو یی که آنروز ها یکه تاز اینترنت بود. یاهو برای اینکه سرعت سایت را بالاتر ببرد و آنرا برای کاربران آنلاین نگه دارد تصاویر و گرافیک را ازصفحه اول خود حذف کرده بود، اما با همه اینها کاربران در اینترنت کم سرعت آنروز در بالا و اطراف هر جستجو تصاویر سنگین تبلیغاتی را میدیدند که جستجو و گردش در اینترنت را محدود میکرد، گوگل با ایده تبلیغات متنی وارد شد، و درکنار دقت و سرعت در جستجو (که این را مرهون پایگاه داده ای بود که از صفحات وب بر روی سرور خود ساخته بود) از تبلیغات گرافیکی در اطراف جستجو هیچ خبری نبود و کاربران با سرعت بسیار آنچه را که میخواستند بدون مزاحمت پیدا میکردند، علاوه بر آن گوگل همچنان از تبلیغات متنی که میفروخت درآمد کسب میکرد، این ایده با adsence که به هر دارنده وبسایت امکان این را میداد که با قرار دادن تبلیغت گوگل بر روی سایت خود در آمد کسب کند به زودی قسمت اعظم تبلیغات در وب را به خود اختصاص داد و گوگل یکه تاز تبلیغات اینترنتی شد، اما همه اینها برای گوگل کافی نبود، خیلی از ما خدمات مختلف و برجسته گوگل که در اینترنت بی همتاست را میشناسیم، برنامه زمین (Google Earth) نقشه های گوگل (Google Maps) جی میل (بهترین نرم افزار اینترنتی دنیا)، اورکات، گوگل ویدئو، یو تیوب و …. همه این نو آوریها و درآمد ها نتوانست گوگل را متوقف کند تا جائی که گوگل مرورگر مخصوص خود گوگل کروم (Google Chrome) را معرفی کرد، برای گوشی ها موبایل سیستم عامل نوشت و امروز با معرفی سیستم عامل کروم (که بر پایه تکنولوژی ابر (Cloud) در اینترنت کار میکند) در پی گرفتن بازار سیستمهای عامل از دست مایکوسافت است. هر جا گوگل با نو آوری هایش پیش رفت رقبایش عقب نشستند.

این تکنولوژی وب ۲ نیست که امروزه وبسایتها را به درآمد های میلیاردی رسانده، بلکه این ذهن خلاق مدیران این وبسایتهاست که وب ۲ و همه این وبسایتها را طراحی نموده اند.

دنیای وب با گذشت ۲۰ سال از تولد هنوز آنقدر جوان هست که بتوان از آن به درآمدهای میلیاردی رسید، نباید ایستاد و منتظر بود تا کسی ایده ای نو به ما معرفی کند بلکه برای بدست آوردن شهرت و درآمد باید به دنبال ایده ها و طرحهای نو بود و مطمئن بود که با تلاش میتوان در هر کاری به نتیجه رسید. علاوه بر این در کشور ما اینترنت هنوز نوزادی بیش نیست و در دنیایی که کامپیوتر و اینترنت دنیای جوانان ما را پر کرده میتوان هنوز به فکر درآمدهای میلیونی و میلیاردی از این صنعت نوپا بود.

۱۷
مرداد
۰

In times of war, Nancy plays the role of a young lady who works as a coat check girl in a club called "LE TRIOMPHE".
Her country is being under foreign occupation, the club’s clients are mainly the occupation army soldiers.
Due to her work position that keeps her very close to the enemy, Nancy’s able to transmit secret information to her beloved one, who happens to be a resistance leader.
The video opens on New Year’s Eve, with Nancy sadly recalling her memories: she has been separated from her beloved one for years…

(Nancy speaks in arabic:)

Victory
a name, if only it’s controlling my country
as it’s controlling my life.
here, everyday, I take customs’ coats
then at last I get it back
and how difficult to serve the enemy
my love is an activist against the occupation
all his life stops to regain the liberty
and I tell him information from the club with a friend’s help, he gets it in packet of sulfur to my love.
Loving freedom put us on crossroads together then we broke up.
Tonight is Christmas night. Since years I haven’t seen him, or heard something about him or from him
(the celebrating of French begins)

image 

لمسه اید برضی اکید …. و بنسی ان کنت بعید
با لمس کردن دستت راضی میشوم …. و فراموش میکنم که دور از من بوده ای
Touch of your hand, I would agree, and I will forgot your away

کیف یتوب االهوی مکتوب …. یقسم قلبی ثلاث قلوب
چگونه از عشق توبه کنم که عشق نوشت …. و قلبم به سه قسمت تقسیم شد
How love is written, it divided my heart in 3 parts, a heart that loves you

قلب یحبک قلب یدوب …. و قلب یغار علیک
قلبی دوستت داشت، قلبی در عشقت ذوب شد …. و قلبی به تو حسادت میکرد
a heart that mealts for you, and a heart that is jealous!

خدنی بحضنک خاف علیی …. حسسنی بوجودک فیی
من رو در آغوش خود بگیر که میترسم …. میخواهم وجودت را در خود احساس کنم
Take me in your hands, take care of me, make me feel your presence

ما بعرف قیمه عینیی …. غیر لما یشوفوک
ارزش چشم هایم را نمیدانم …. غیر از اینکه تو را ببینم
I don’t know the value of my eyes, untill my eyes see you

وعدنی تبقی العمر بقربی …. وعدنی ماتفرقنا غربه
به من قول بده که یک عمر در کنارم بمانی …. به من قول بده که دوری بین ما فاصله نیاندازد
Promise that you will be by me, and promise me that you wont seperat

انا روحی و عینیی و قلبی …. خلقوا تا یحبوک
روح و چشم و قلب من …. برای دوست داشتن تو خلق شده اند
My soul, my eyes, my heart were made to love you!

اذا حدک ما بقیت …. وعلی کتفک ما غفیت
اگر در کنارت نمانم …. و سر بر روی شانه هایت نگذارم
If I don’t stay by you, and on your shoulder I didnt sleep…

یعنی انا ما عشت بعمری …. و عالدنیی ما جیت
به این معناست که در عمرم زندگی نکرده ام …. و به دنیا نیامده ام
It means that I havent lived my life, and I havent been born in this world

۱۰
مرداد
۱

وطن،
قطعه خاکیست
خاک – چه بی ارزش است-
ولی هر آنچه تعلق می آورد دوست داشتنی است
دوستت دارم وطن من، چون از آن منی و من از آن تو
چه عشقی از این بالاتر؟ چه دوستی از این افسانه ای تر؟
”آه”،
چقدر این آوا آشناست!
روزها و سالهاست که به آن خو گرفته ام!
و چه غمناکست که همه این “آه” ها برای توست،
که تا چیزی را به غایت دوست نداشته باشی برایش آه نمیکشی.
این روزها،
هر چه از زمان می گذرد،
به خاطر آوردن دردناکتر و سخت تر میشود
کاش قفسی بود،
قفسی که صدا و خبر از کسی نمی رسید،
و کسی نبود که دروغها را با صدای بلند زمزمه کند
قفسی که پنجره ای به دنیای بی رحم و پر از نیرنگ ما نداشت
قفسی که می شد در آن همه چیز را فراموش کرد
و می شد خیال کرد که هر که بیرون این قفس است آزاد می زید!

برچسب ها:
۲
مرداد
۱

زمانی که بار اول حدود ۶ سال پیش وبلاگ آموزش تجارت الکترونیک را راه اندازی نمودم قصد داشتم تا تجربیاتی را که از شغلم بعنوان مسئول تجارت خارجی یک شرکت داشتم با دیگران در میان بگذارم، در آن موقع با حرارت و اشتیاق هر چه میدانستم و هر چه می آموختم بلافاصله بر روی وبلاگ قرار میدادم و مطالبی که مینوشتم آموزش تجارت به کمک اینترنت بود یا همان تجارت اینترنتی. در همان زمان و بعد ها که به خدمت سربازی رفتم و بعد از آن که شغل دیگری را اختیار کردم و از محیط تجارت عملا بدور افتادم تصمیم گرفتم تا موضوع این وبلاگ تغییر نکند لذا مقالانی را از اینترنت جمع آوری کردم و در کنار نوشته های خودم در وبلاگ منتشر کردم. در این میان ارزشمند ترین مقاله (تجارت الکترونیک (درس اول تا دوازدهم)) مربوط به مقاله ای از سایت persianlean  بود که آن روزها بعنوان یک سایت آموزشی فعالیت میکرد و نویسنده مقاله هم آقای سعید حاجبی بود. من دروس این سایت را همزمان با انتشار با درج لینک و لوگوی سایت به وبلاگ خود اضافه میکردم و این کار در عرف (اضافه کردن مطالب با ذکر منبع) کاری عادی و بدون مشکل بود.

بعدها که سایت پرشین لرن تعطیل شد لوگوئی که در زیر مطالب از آن سایت وجود داشت بطور خودکار حذف شد لذا اینطور القا گردید که مطلب منتشر شده نوشته شخص من هست، چیزی که من هیچوقت مدعی آن نبوده و نیستم و از اینکه مطلبی نوشته دیگری را به خودم نسبت دهم متنفرم. در همان روز ها سایتی با نام IrAsp.net شروع به فعالیت نمود و از من درخواست کرد تا مطالبی در باره تجارت الکترونیک بنویسم تا بصورت e-book منتشر کند، من مطالبی را آماده میکردم و شخصا بر روی سایت آپلود میکردم اما مسئول محترم سایت بدون مشورت با شخص من آن قسمت از نوشته های من در IrAsp.net را به همراه مقاله persianlearn در یک فایل pdf بعنوان e-book منتشر کرد و در بالای آن هم نوشت مدرس: سید حسام میرنظامی.

امروز که در اینترنت سرکشی میکردم متوجه شدم این فایل در تعداد زیادی از سایتها و حتی بر روی سی دی بطور گسترده منتشر شده و همه جا اسم من بعنوان نویسنده تمام مطلب ذکر گردیده! لذا تصمیم گرفتم این مطلب را بنویسم و رسما اعلام کنم نویسنده بخش اعظم این کتاب الکترونیکی من نیستم و آن مطلب همانطور که در پایان کتاب الکترونیکی هم ذکر شده از منبع پرشین لرن برداشته شده است که متاسفانه دیگر فعال نیست.

لذا یک بار دیگر اعلام میکنم مطالب درج شده در  وبلاگ آموزش تجارت الکترونیک بجز آنهائی که منبعی برای آنها ذکر شده از جمله تجارت الکترونیک (درس اول تا دوازدهم) همگی نوشته و یا ترجمه شخص خودم میباشد و مابقی آنها مربوط به نویسندگان دیگر است که از سایتهای دیگر استخراج و جمع آوری شده و برای علاقمندان در آن وبلاگ گردآوری شده است.

۲۷
تیر
۲

هر چند دیر شده اما حادثه سقوط تاسف بار توپولف کاسپین و کشته شدن ۲۰۰ نفر از هموطنان و از جمله تیم ملی نوجوانان جودو کار مطلبی نیست که بشه بهش فکر کرد و ناراحت نبود. ۵ سقوط هواپیماهای روسی در عرض ۹ سال نشاندهنده میزان نا امنی این هواپیماها و فرسودگی ناوگان حمل و نقل هوائی ماست که روز به روز بعلت تحریمهای امریکا بد تر و بد تر میشه این در حالیه که مسئولان ما با کمال خونسردی از امنیت این ناوگان صحبت میکنند.

کاش میشد این تحریمها شکسته بشه و جون مردم بیگناهمون از خطری که تهدیدشون میکنه خلاص بشه.

۲۰
تیر
۰

یکی از خواص داشتن وبلاگی با نام و نشون که تازه توی سایت ثبت وبسایتهای فارسی هم ثبت شده اینه که باید شجاعت نداشته ات رو در نوشتن قورت بدی و حتی اون چهار تا کلمه ای رو هم که خیلی بی پروا مینویسن دچار خود سانسوری کنی! بله! سیاست بی سیاست!البته نقطه مقابل خود سانسوری، همه چیز سانسوری هست، یعنی اینکه خودت رو تو یه محیط ایزوله قرار بدی که هیچ اخباری از سیاست بهت نرسه اینطوری دیگه اعصابت هم خورد نمی شه و نیاز نیست حرص بخوری!

اما انگار در کشور گل و بلبل ما همه مشکلات از سیاست نیست، اصولا خانه از پایبست ویران است و اساسا ما ایرایها نه تنها محیط سیاسیمون بلکه محیط های اجتماعی و فرهنگیمون هم سر شار از گل و بلبله!!

امروز صبح باید مدارک تحصیلی ام رو برای ترجمه می بردم همین بود که تصمیم گرفتم برای گرفتن اصل مدرک دیپلم حسابداریم به هنرستان مراجعه کنم، خوب مسلما اولین کاری که هرکس میکنه تماس با ۱۱۸ و گرفتن شماره مدرسه هست، که البته (بدون اینکه تعجبی بکنم) اپراتور بهم گفت که چنین شماره ای ثبت نشده! نتیجه اینکه بنده باخودم فکر کردم صبح روز شنبه باید هنرستان باز باشه و خوب به اونجا رفتم اما (باز هم بدون اینکه تعجبی بکنم) با درب بسته دبیرستان روبرو شدم و یک نوشته که دبیرستان منحل شد و کلیه امور به هنرستان دیگر با فلان آدرس و تلفن منتقل شد. خوب بنده با توجه به تجربه اول اینبار با این شماره که نوشته شده بود تماس گرفتم اما (باز هم بدون تعجب) هیچ کس گوشی را جواب نداد. تلاش من برای گرفتن شماره این دبیرستان از ۱۱۸ هم مثل صبح ناکام موند و نهایتا باز براه افتادم بسوی آدرس جدید، اما جالب اینجاست از کل آدرس نوشته شده فقط اسم میدان درست بود و بقیه آدرس کاملا غلط!!! فکر میکنم لازم نباشه که بگم باز هم با در بسته روبرو شدم و اینبار با این نوشته که هنرستان فقط روزهای دوشنبه و چهارشنبه باز است لطفا در نزنید! شاید در قرن ۲۱ یک دستگاه تلفن پیامگیر دار ارزان قیمت  یا متن خوانده شده این پیام میتونست یک ساعت وقت من و یا خیلی های دیگه رو زیر آفتاب داغ تابستون حفظ کنه یا حتی اگر ۱۱۸ شهر عزیزمون به خودش این زحمت رو میداد و فهرست تلفنهای خودش رو تکمیل میکرد و لا اقل تلفنهای هنرستانها و دبیرستانهای شهر رو داشت، وقت از صبح تا ظهر من به هدر نمیرفت!

خوب زیادی خود خواه شدم! حالا گفتن وقت طلاست دیگه نه به ارزش اینهمه زحمت دادن به مردم!!

می بینی! حتی در محیط کاملا ایزوله هم نمیشه به این اوضاع گل و بلبل فکر نکرد و حرص نخورد!

حالا بگذریم از اینکه نهایتا مجبور شدم گواهی موقت دیپلمم رو برای ترجمه ببرم و البته همراه یک گواهی لیسانس و برای یک ترجمه رسمی ناقابل مبلغ سی هزار تومان (البته ناقابل) تقدیم دار الترجمه کنم.

۱۷
تیر
۰

تصادفات جاده ای بیشترین آمار مرگ و میر حوادث در کشور ماست که به گفته آمار بالاترین در دنیاست، هر دو سال به اندازه یک زلزله بم در جاده های کشور کشته میشن و همه اینها درحالیه که همه از نا امنی جاده ها باخبرن همه به این آمارها واقفن ولی هیچکس زحمت فکر کردن به اونها رو به خودش نمیده.

امروز که از سر کار برگشتم خبر فوت یکی از آشناها (دوست صمیمی پسرخاله ام) رو شنیدم. “امید”، جوان ۲۰ ساله سر حال و سرزنده و ورزشکار، که دیشب ساعت ۱.۵ بعد از نصفه شب وقتی با اتومبیلش برای سرویس آژانس می رفت با کامیون تصادف کرد و جا در جا کشته شد، این در حالی بود که تا چند روز دیگه میخواست برای خدمت سربازی اعزام بشه. با حالی که زیاد باهاش آشنا نبودم و یکی دوباری بیشتر ندیده بودمش خیلی ناراحت شدم و اعصابم بکلی بهم ریخت، پسر خاله ام هم که اتفاقا مهمونمون بود که دیگه هیچی بیچاره امروز صبح وقتی خبر رو شنید روی پاهاش نمیتونست بایسته.

تمام این تراژدی غمناک یک چیز رو به من یاد آوری کرد، اینکه مرگ در یک قدمی ماست و اصلا نمیشه فهمید کی و کجا باهاش روبرو میشیم، بنابر این باید همیشه برای روبروئی باهاش آماده باشیم. همیشه باید طوری زندگی کنیم و طوری از زندگی لذت ببریم که لا اقل دیگران، وقتی که به آغوش مرگ رفتیم برامون افسوس نخورن، طوری با دوستان اطرافیان و مردم رفتار کنیم که وقتی مردیم، نامی خوب و نیکو ازمون باقی بمونه و لااقل مردم به یاد ما فاتحه ای بخونن و برامون از خدا تقاضای رحمت کنن.

دوستان، از همه شما درخواست میکنم برای این جوون ناکام دعا کنید و از خدا براش تقاضای رحمت کنید و فاتحه ای براش بخونید. امیدوارم که این اتفاق ناگوار برای هیچکدوم از ما نیفته و هیچوقت هیچکدوممون به داغ عزیزی گرفتار نشیم.

برچسب ها: